![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 بهمن1388ساعت 21:33 توسط علي اسلامپور |
|
|
در ايران، بحث دربارۀ مدرك دانشگاهى، معمولاً همراه با شعارهايى عليه بيش از حد بهادادن به چنين مداركى، به خيلى پيشتر بر مى گردد. منتقدان مى گفته اند از اعتبار مدرك دانشگاهى همواره در جاى صحيح استفاده نمى شود و درجۀ آكادميك را، به نيّت فخر فروختن به خلايق، تبديل به لقب مى كنند؛ كه به صلاحيت عملى و توانايى بالفعل ِ دارندۀ چنين عنوانهايى توجه نمى شود؛ كه ذكر تيتر افراد از گفتۀ آنها حجّت مى سازد؛ كه مدرك دانشگاهى بيشتر در خدمت بالابردن منزلت اجتماعىِ دارندۀ آن و البته مرتبۀ ادارى و حقوق و مزاياى اوست تا اثبات شأن علمى اش، يا خدمتى كه به خلق مى كند.
ديگران، در ردّ خردهگيرىِ منتقدان، مى گفته اند اين انتقادها بيشتر از روى رشك و بخل است تا با نيّت اصلاحگرى؛ كه اسم هركس قرار باشد عزّت بيابد با عنوان آكادميك او ذكر مى شود، و از هركس بناست در چشم خلايق خوار شود سلب درجه مى كنند. با اين حساب، محمد مصدق كپيه اى است كمرنگ از تصوير تابناك دكتر مصدق. كسى كه نزد منتقدانش على شريعتى نام داشت نزد هواداران سينه چاكش، خيلى ساده و راحت، ''دكتر" بود و لاغير: دكتر با افكار تابناكش ما را از ظلمت جهل رهاند؛ دكتر مى گويد ما بايد براى خروج از بن بست تاريخى چنين و چنان كنيم. مطلب از اين قرار است: اعتماد بيمار به پزشك معالجش و آن نوع اطاعتى كه بيمار در برابر او لازم مى بيند، با به كاربردن عنوان دكتر در مورد ديگران و در همه جنبه ها تعميم مى يابد، همچنان كه اگر پزشك تجويز كند اين دارو را بياشاميم يا آن غذا را نخوريم، چشم بسته مطيعيم. بزرگ علوى حكايت كرده است كه شاه وقتى مى خواست به ديدارى رسمى از آلمان شرقى بپردازد، بر سر اين تقاضا كه دانشگاه برلن، و نه دانشگاه لايپزيگ آن طور كه ميزبان مى خواست، به او دكتراى افتخارى بدهد دو دولت مدتى چانه مى زدند. در پيشگاه كسى كه ادعا مى كرد خورشيد نژاد آريايى است، پته و رداى تشريفاتىِ دانشگاه كمونيستها بيشتر به اسباب بازىاى مى مانْد كه نيم ساعتى سرگرمش كند، اما از همان هم دستبردار نبود و نوع خوبش را مى خواست. هم مردم به دين پادشاهان ِ خويشند و هم سلاطين به مظـنۀ كالاهاى با ارزش توجه دارند. سال پيش، در جريان انتخابات رياست جمهورى، درجات تحصيلى رقيبان را زيروبالا كردند و روشن شد كه از ميان آن چهار تن كسى دكترا نگرفته است. اما همه قانع نشدند و كسانى از طرفداران نامزد پيروز همچنان دوست دارند او را دكتر خطاب كنند. تلقّى عمومى اين است كه آدم چيزفهم اگر درجۀ دكترا هم داشته باشند نورعلىٰ نور است. چندين سال پيش ناگهان به گروهى از افراد خوشنام ــــ شامل بازيگر و مدرّس و نوازنده و فيلسوف و غيره ــــ يكى دو دوجين درجۀ دكتراى افتخارى اعطا شد. اين عطايا، در وهلۀ نخست، حركتى در جهت قدرشناسى از اهل علم و هنر و بر صدر نشاندن اين طايفه به نظر رسيد. درهرحال، گيرندگان آن درجات افتخارى راه دورى نرفته اند: درجۀ دكترا چنان فراوان شده كه آن افراد امروز امتياز چندانى نسبت به همقطاران غيردكتر خويش ندارند، جز از نظر رتبۀ ادارى و حقوق و مزاياى آخر برج. به نظر پاره اى منتقدان، پشت اعطاى درجۀ دكتراى دسته جمعى اين پيام هم نهفته بود كه عصر تفاخر اصحاب آكادمى به سر رسيده و هركس كارى را خوب بلد باشد و افكار عمومى به او نمرۀ قبولى بدهد مى توان خيال كرد كه درجۀ پىاچدى هم گرفته است. به تعبيرى، مى توان گفت جامعۀ ما هنوز نتوانسته است پاره اى خلقيات قديمى را كاملاً از ذهن خويش بتكاند، گرچه در اين راه تلاشهايى كرده است. از جملۀ آن عادات، خريد و فروش القاب و عناوين است. تا عصر مشروطيت، افرادى مبلغى به شاه مى دادند و لقبى مطنطن براى استفادۀ خود و فاميلشان دست و پا مى كردند. حالا همان وجوه را به بنگاهى ''غيرانتقاعي"، نهادى، مؤسسه اى، دانشگاهى مى پردازند و يك عنوان چشمگير به نام خويش اضافه مى كنند. عنوان ''استاد دكتر" تفاوتى اساسى با القابى مانند قويم الملك و فهيم الممالك ندارد. اهل جرايد هم، كه مستضعف فرهنگى در ميانشان كم نيست، گرچه گاه با زبان به تنقيد از مدركگرايى مى پردازند، در عملْ آن را تقويت مى كنند: در محضر ''حضرت استاد دكتر" مى نشينند و با خضوعى حقارت بار استدعا مى كنند كه ايشان اگر ممكن است سير انديشه در يك صد سال گذشته را اجمالاً بيان بفرمايند. و در برابر اين مقدمه و تشريفات و تعارفات پوچ، نه نشانى از فروتني در لحن مصاحبهشوندۀ انديشه ورز ديده مى شود و نه چيزى تازه در حرفهايش. با همۀ انتقادهاى معمولاً نه چندان صادقانه اى كه از مدرك گرايى رواج دارد، احترام به مدرك تحصيلى، و منزلت مستتر در آن، در بافت سلسلۀ مراتب اجتماعى تنيده است و تيتر تحصيلى بخشى از نام اشخاص، و حتى عين نام آنها، فرض مى شود. وقتى كسى را ''خانم دكتر" خطاب مى كنند، در همۀ موارد روشن نيست كه اين به درجۀ علمى خود فرد بر مى گردد يا به مدرك شوهرش. در صحبتهاى روزمره مى بينيم كه از عنوانهاى آكادميك، گاه مستند و گاه بى پايه، به عنوان تكيه كلام و تعارف استفاده مى شود؛ و در مقابل، التماس دعا: شما هم تيتر ما را فراموش نفرماييد. نزد عيبجويان، اين شايد معادل چشم دوختن به دست ديگران براى دريافت انعام برسد، گرچه اهل فضل همواره به تأييد همقطاران بيش از ستايش عوام الناس بها مى داده اند. اكنون مى بينيم آيت اللَّه روى جلد كتابش خود را صاحب درجۀ دكترا معرفى مى كند، در همان حال كه عنوان ِ سنتى ِ او به جاى خود باقى است. اگر نصب فكل و كراوات در حكم تشابه با كفـّار باشد، درجه اى كه دانشگاههاى خاج پرستان ابداع كرده اند دست كمى از آن علايمِ مكروه ندارد. و استعمال عنوان ''آيت اللَّه دكتر" از جانب حافظان سنّت دو چندان غريب مى نمايد. براى مثال و پيشنهاد، مى توان از تيتر ثقۀالاسلام به عنوان درجه اى معادل دكتراى دانشگاه در رشتۀ الهيات و معارف اسلامى استفاده كرد. در اين حالت، سلسله مراتب آكادميك متمايز مى ماند، در عين حال كه از دامن زدن به ولع عمومى براى تفاخر به مستفرنگيات، آن هم از سوى ستيهندگان عليه بدعت و تهاجم فرهنگى غرب، پرهيز مى شود. يكى از بزن بهادرهايى كه براى زد و خورد خيابانى تعليم ديده اند اعلام مى كند سرگرم گذراندن دورۀ ''دكتراى مديريت استراتژيك" است. و در روزنامه ديده مى شود يك فرد در يك آگهى تسليت، ''شهيد دكتر" عنوان دارد و در يك تسليت ديگر در همان جا و همان صفحه ''مهندس" است؛ يعنى عنوان دانشگاهى تبديل به چيزى شده در حد ''سردار" در روزگار موسولينى، يا ''حاج آقا" در همين روزگار ما، كه به كار بردن آنها از بابت تأليف قلوب و رعايت حرمت افراد مستحب است. در غرب، زادگاه مدارك آكادميك، اشاره به افرادى در ردۀ ماركس و اينشتين و راسل با عنوان دكتر مى تواند طنزآميز باشد. در كشورهاى انگلوساكسون، درجۀ دانشگاهىِ افراد را معمولاً پس از اسم آنها و به اختصار مى آورند، نه پيش از نام آنها و به عنوان لقب. در آلمان عنوان دانشگاهى بيشتر به كار مى رود (عنوان ''دكتر مهندس`` از ابداعات آنهاست) اما نه مداوماً. درعين حال، در غرب تقريباً تنها شغلى كه صفت بازنشسته در مورد آن به كار نمى رود استادى ِ دانشگاه است كه افتخارى هميشگى به حساب مى آيد (در چنين مواردى عنوانِ اِمِريتوس به كار مى رود) اما آن داستانِ ديگرى است. در اين توهّمِ علمِ پته اى و تورّم پتۀ علمى، رفتار مقامهاى دولتى هم تماشايى است. مراكزى صرفاً براى تجهيز صاحبان مقام به درجات دانشگاهى تأسيس كرده اند (سلف سرويس آكادميك، مخصوص اعضا). بسيار احتمال دارد در آينده اى نه چندان دور، كابينه، مجلس و مديريت هاى رده بالا يكسره متشكل از اعضايى باشد كه يا تاكنون دكترا گرفته اند يا در صددند يك فقره دست وپا كنند (مى توان طبق قانون ''از كجا آورده اى؟" از افراد پرسيد: اول پست گرفتى يا پى اچ دى؟). در مجموع، آنچه امروز عملاً در مراكز تهيه و توزيع مدرك دانشگاه اتفاق مى افتد از آنچه زمانى شفاهاً در مدح نظام آموزشِ باز و نامحدود حوزوى گفته مى شد يك دنيا فاصله دارد. اين هم تناقض آشكار ديگرى در سير نظام آموزشى و بين حرف و عمل ماست. پيش از فكر كردن به راه حل، بپرسيم آيا اساساً مسئله اى وجود دارد؟ مى توان گفت مسئله اى وجود داشته است كه رفته رفته تغيير شكل مى دهد: درجۀ علمى به سبب كمياب بودنش خواهان بسيار داشت. بنابراين به انحاى مختلف و تا توانستند مدرك دادند تا انحصار بازارِ دانش آموختگى بشكند و به عدۀ بيشترى سهمى عادلانه برسد. با وفور چنين درجه هايى، مى توان انتظار داشت كه مظنۀ آنها نه تنها بالا نرود، بلكه از همين حدى هم كه هست مدام تنزّل كند. وقتى چيزى همه جا ريخته باشد يقيناً پيش پاافتاده مى شود. در گذشته، نارضايى از جانب كسانى بود كه مى گفتند دارندگان درجه هاى علمى از پتۀ خويش براى سرورى ِ نابحق بر ديگران بهره بردارى مى كنند و كِـبر مى ورزند. حالا مشكل دوتا شده است: كسانى كه براى گرفتن مدركى از يك دانشگاه معتبر دود چراغ خورده اند گله مندند كه توزيع مداركِ فاقد پشتوانۀ علمى اجحافى است در حق دارندگان ِ با صلاحيتِ چنين مداركى؛ مثل چاپ بى رويۀ اسكناس كه به تورّم دامن مى زند، حاصل پس انداز و كار واقعىِ افراد را محو مى كند و به سوداگرانِ فرصت طلب ميدان مى دهد. از جانب ديگر، خيل تازه درجه گرفتگان مى نالند كه پس كجاست آن ثمرات مالى و اجتماعىِ شيرين مدرك دانشگاه كه زمانى دهان عارف و عامى را آب مى انداخت؟ ارتقاى سطح درجات تحصيلى تا حدى نتيجۀ طبيعىِ افزايش سطح سواد است. شصت سال پيش، مدرك ششم ابتدايى براى استخدام در دستگاه دولت كافى بود، امروز درجۀ ليسانس هم كفايت نمى كند. تا ده، پانزده سال پيش درجۀ دكترا استخدام پرعزّت و فورى معنى مى داد، امروز نمى دهد. تا ديروز تخصص بالاترين بود، امروز فوق تخصص بالاترين است و فردا شايد كار به سوپرتخصص و ماوراءتخصص بكشد. اين موج و مُد بورسِ دكتربازى هم محكوم به فرونشستن است، اما توليد انبوه درجۀ دكترا فعلاً ادامه خواهد يافت، چون هنوز تا نقطه اشباع فاصله داريم. منتقدان مى گويند، مثلاً، در شهرى كوچك كه هنوز يك دبيرستان درست و حسابى ندارد قرار است دكتراى علوم انسانى يا ادبيات عرب بدهند. اين نوع مدرك فلّه، جز براى مقامهاى ادارى كه با كمك آن ترفيع بگيرند ـــــ ''تو به من دكترا بده، من هم تو را معاونم مى كنم" ـــــ به كمتر دردى مى خورد. درهرحال، تا بازارى چنين داغ وجود دارد، توليد درجۀ دانشگاهى در انواع رشته ها ادامه دارد و مدارك كسانى هم كه بر پايۀ بضاعت علمى بدانها دست يافته اند كم بهاتر خواهد شد. عاملى كه مى تواند به توقف منحنى رو به بالاى توليد درجه علمى كمك كند اشباع بازار كار است، طورى كه رقابت بسيار فشرده تر شود و صِرف داشتن مدرك كفايت نكند. در چنان حالتى، بناچار براى جويندگان كار امتحانى شبيه به مسابقه برگزار خواهد شد و سنجش توانايى افراد مكمل برگۀ مدرك خواهد بود، همچنان كه در بسيارى جاها، از جمله آمريكا، مرسوم است. عرضۀ درجۀ دانشگاهى را نمى توان از توليد ديگر كالاها مستثنى دانست. عنوان آكادميك تا وقتى قيمت دارد ارزش هم خواهد داشت. پيشتر، در ايران بر سر يافتن معادلهاى تحصيلى براى كسانى كه در كشورهاى ديگر درس خوانده بودند اختلاف نظرهايى پيش مى آمد و راه بر سوءاستفاده هايى باز مى ماند ـــــ از جمله در مورد دكتراى دانشگاههاى دولتى و غيردولتىِ فرانسه، و نيز دكتراى دانشگاههاى ايتاليا كه از جهاتى متفاوت از دكتراى كشورهاى انگليسى زبان است. به مرور، با ايجاد معيارهايى عام و مبتنى بر واحدها و ساعات تحصيل هر مادۀ درسى، در ارزيابى مدارك تحصيلى وحدت رويّه به وجود آمد. زمانى، در همه جاى دنيا، نظاميان در مهمانى و رستوران و باغ و باغچه هم با اونيفورم ظاهر مى شدند. در آيندۀ پيش روى جامعه، با اين سيل توليد مازاد بر احتياج مدرك آكادميك، عنوان دانشگاهى تا حد زيادى مانند درجۀ نظامى خواهد شد كه در ساعاتى محدود و در جاهايى معين كاربرد دارد، نه در تمام اوقات و در همه جا. همان طور كه امروز ديگر در ساعت غيرادارى و در كوچه و خيابان كسى را با درجه و مدال و نشان و فرمانده بودن ِ كسى كارى نيست، درجۀ علمى هم در سلسله مراتب خاص خويش به كار خواهد رفت، نه به عنوان تابلو و پشتوانۀ شخصيت فرد. چنين تحولاتى زمان مى بـَرَد. در اين نشريه به استقبال آينده مى رويم و، ضمن معرفى افراد با درجۀ دانشگاهى و توجه به پيشينۀ تحصيلى و مرتبه علمى آنها، تا حد امكان از تكيۀ نالازم بر القاب و عناوينى كه مدام بازارىتر مىشوند مى پرهيزيم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 21:10 توسط علي اسلامپور |
|
|
چنانكه به نظر مي آيد ايران تنها الگوي برتر دموكراسي در خاورميانه نيست. اگر انصاف در نظر باشد به تركيه هم حق بدهيم و بگوييم ايران الگوي برتر دموكراسي و تركيه الگوي برتر آزادي در منطقه هستند. براي كشورهاي همجوار اين دو كشور نيز بهتر آن است دروازههاي بازار خود را به روي توليدات و صادرات اين دو كشور بگشايند و از متاع آزادي و دموكراسي صادراتي اين دوكشور بهره گيرند تا بدين ترتيب اصول دموكراسي و آزادي در مقياس بين المللي هم رعايت گردد.
1. دموكراسي در ايران يكي از مقامات جمهوري اسلامي اخيرا ادعاء مي كرد:"ايران دموكراتيك ترين كشور در خاورميانه است و در بين همسايگان خود نظير ندارد". قبل از وي، رييس جمهور پيشين ايران، هاشمي رفسنجاني نيز گفته بود"ايران دموكراسي را به افغانستان صادر كرده است". اين مقام ايران همچنين در مقام رد ادعاي ژورناليستان خارجي مبني بر وجود سانسورگسترده و فقدان آزادي بيان در ايران تاكيد كرد"ازادي بيان در ايران بهتر از آمريكاست" . ادعاء اين مقام رسمي بعد از آن شد كه به قول مقامات اين كشور 65 درصد مردم در پاي صندوق هاي رأي رفتند تا اعضاي محلس نمايندگان آتي را برگزينند. در عين حال بعض محافل داخلي و كشورهاي خارجي مدعي شدند انتخابات مجلس نمايندگان ايران سالم نبوده و آمار و ارقام واقعي شركت كنندگان نيز آن نيست كه مقامات گفته اند. همچنين اين اتهام وارد شد كه تعداد زيادي از داوطلبان جناحهاي اصلاح طلب و مخالفان سياسي جناح حاكم قبل از شركت در انتخابات از سوي شوراي نگهبان سلب صلاحيت شده بودند و حق شركت در انتخابات را نداشتند. مقام يادشده در رد اتهامات وارده از سوي برخي كشورها و مطبوعات جهان دلايل ذيل را رديف كرد كه باهم مي خوانيم: - "... از جمله دلايلي كه داريم اينكه : تلويزيون المنار در سرخط اخبار خود گزارش داد"ايران بزرگترين دموكراسي در منطقه است و اين انتخابات مشت محكمي بود بر دهان ياوه گويان…" در همين حال يك مجله بزرگ و يا بزرگترين مجله در پايتخت بوركينافاسو با خط درشت نوشت"انتخابات ايران سالم ترين انتخابات بوده است". در پاراچنار پاكستان نيز نشريه الاتحاد به نقل از سخنگوي تحريك نفاذ فقه جعفري چنين ادعايي كرد و علاوه برآن مقاله اي را به انتخابات ايران اختصاص داد و در اين مقاله در تأييد سلامت انتخابات ايران گفته شده بود"هيچ شواهدي وجود ندارد كه داوطلبان رد صلاحيت شده، از نتيجه انتخابات ناراضي بوده باشند زيرا هدف از انتخابات در ايران چنانكه آيت الله خاتمي مي گفت، حضور هر چه باشكوهتر مردم در پاي صندوق هاست و اين هدف با شركت 65درصدي مردم در انتخابات بخوبي برآورده شده است پس آنها ديگر چه مرضي بايد داشته باشند؟". در ونزوئيلا چندين روزنامه اخبار انتخابات ايران را پوشش "گسترده" دادند و در ستون چپ يكي از روزنامه ها تفسيري چاپ شده بود كه حمايت مردم ونزوئلا را از پبشرفت هاي هسته اي جمهوري اسلامي هم نشان مي داد. در مورد اين اتهام رد صلاحيت نيز افزود:" 63 درصد داوطلبان واجد صلاحيت تشخيص داده شدند. بنابراين تنها شمار اندكي از داوطلبان رد صلاحيت شده اند كه تعداد شان به زير 40 درصد بالغ مي شود". - مقام رسمي در مورد وضعيت آزادي بيان در ايران نيز با حرارت و دهان پرازكف مي گفت: "هزاران مجله، نشريه، روزنامه، گاهنامه، فصلنامه ... در ايران منتشر مي شوند كه تيراژ شان با كشورهاي همسايه اصلا قابل مقايسه نيست. انترنت را هم علاوه كنيد. بيش از ده كانال تلويزيون و ده ها راديو فعاليت دارند. همچنين از لحاظ سياسي دو جناح راست و چپ هستند كه از چپ و راست مرتب عليه هم حرف مي زنند". اين مقام در جواب پرسش خبرنگار اسوشيتدپرس كه مي گفت فعلا سخن از مخالفين سياسي را به وقت ديگرمي گذاريم؛ سوال اين است آيا روحانيون و مقامات مذهبي ناراضي مانند آيته الله علي منتظري و... مي توانند در يكي از اين كانالهاي ده گانه تلويزيوني با مخالفين يا موافقين خود حرف بزنند؟ به اختصارگفت:" البته!". 2. آزادي در تركيه تركيه با اصولي كه آتاتورك بنيان نهاده بود در دوران معاصر اساسات دموكراسي را برپايههايي استوار كرد از جمله نظام غير ديني، عدالت اجتماعي، اقتصاد آزاد و ضمانت هاي فردي كه شيرازه همه را دموكراسي و آزادي تشكيل مي داد. هم اكنون اين كشور با تعهداتي كه به اصول دموكراسي سپرده بود آزادي هاي فردي را كه هسته اصلي دموكراسي هستند به شرح ذيل نهادينه كرده است: براساس اصول دموكراسي و آزادي هاي مدني، هركس حق دارد براي مثال پوشش مناسب و دلخواه خود را انتخاب كند. بنابراين، تا زماني كه پوليس تركيه دختران با حجاب را بازداشت نكند آنها همه ازحق آزادي انتخاب برخوردار هستند. در برخي كشورهاي غربي مانند فرانسه كه اكثريت مردم بلحاظ ديني نامسلمان هستند، پوشش و حجاب اسلامي را براي زنان مسلمان مغاير اصل "نظم عمومي"(Public Order) مي دانند كه البته نظم عمومي اصلي است جهاني كه كسي اصالت آن را تخطئه نمي كند. در تركيه كه اكثريت مردم مسلمان بودند طبيعت اين اصل اقتضاء مي كرد برهنگي مغاير نظم عمومي باشد، مگر زماني كه اكثريت به ميل و اراده خود راه ديگري انتخاب كنند. در همين راستا دادستان تركيه حزب عدالت و توسعه را كه حزب حاكم هم هست متهم به تلاش براي برندازي اصول آزادي و دموكراسي كرد و از دادگاه قانون اساسي خواست اين حزب را منحل كند زيرا اين حزب بر خلاف اصول آزادي و دموكراسي صراحتا مي گويد "هركس اختيار دارد حجاب بپوشد يا نپوشد و هيچ فردي را نمي توان مجبور به پوشش يا برهنگي كرد". دادستان در پاسخ اين پرسش خبرنگار آزادي پرس كه" اجبار بر پوشش با اجبار بر منع پوشش و يا اجبار بر برهنگي چه تفاوتي دارند و دليل اينكه يكي موافق و ديگري مغاير اصول آزادي هستند چيست؟" گفته بود: اصول آزادي در تركيه عبارتند از آزادي ازحجاب و التزام بر كشف عورت! چنانكه به نظر مي آيد ايران تنها الگوي برتر دموكراسي در خاورميانه نيست. اگر انصاف در نظر باشد به تركيه هم حق بدهيم و بگوييم ايران الگوي برتر دموكراسي و تركيه الگوي برتر آزادي در منطقه هستند. براي كشورهاي همجوار اين دو كشور نيز بهتر آن است دروازههاي بازار خود را به روي توليدات و صادرات اين دو كشور بگشايند و از متاع آزادي و دموكراسي صادراتي اين دوكشور بهره گيرند تا بدين ترتيب اصول دموكراسي و آزادي در مقياس بين المللي هم رعايت گردد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 20:25 توسط علي اسلامپور |
|
|
فروردین: در سکوت نوروزی شایعاتی مبنی بر قتل دو فعال کارگری در چهارمین روز از سال ۸۶ به گوش رسید. برخی منابع نام این دو نفر را روناک علیپور(علیزاده) و سلیمان فتاحی عنوان کردند. اردیبهشت: درز کردن اخباری مبنی بر سو استفاده ی جنسی فردی به نام داییچی معاون مزدور حراست دانشگاه رازی از دانشجویان دختر این دانشگاه اعتراضات دانشجویان دانشگاه رازی را به دنبال داشت. دانشجویان با تعطیل کلاس ها در محوطه ی دانشکده ی فنی تجمع کرده و خواستار حضور و پاسخگویی ریاست دانشگاه و ریاست حراست شدند. سرابی ریاست مزدور وقت دانشگاه با حضور در جمع دانشجویان معترض سعی در آرام کردن جو دانشگاه داشت و در سخنانی متناقض داییچی معاونت پرنفوذ حراست دانشگاه را یک کارمند جز اعلام کرد. بسیج دانشجویی با صدور بیانیه ای دانشجویان معترض را ایادی غرب خوانده و هدف آن ها را "ماهی گرفتن از آب گل آلود" دانست. فرشادفر ریاست انتصابی وقت دانشگاه نه تنها برای خواسته های دانشجویان که خواسته هایی منطقی و حداقلی بودند احترامی نگذاشت بلکه در مصاحبه ای با روزنامه ی اعتمادملی اصل ماجرا و حتی تجمع اعتراضی را تکذیب کرده و سخنانی اهانت بار نسبت به دانشجویان بیان داشت. درهمین ماه دانشجویان دانشگاه آزاد کرمانشاه نیز در تجمعی صنفی با تعطیل کلاس ها و گرد آمدن در حیاط دانشکده ی فنی نسبت به وضعیت فیزیکی امکانات کم سطح آموزشی پایین فضای بسته ی فکری این دانشگاه و دخالت حراست در مسایل شخصی دانشجویان اعتراض کردند و به ریاست دانشگاه برای پاسخگویی و اقدام فرصتی یک هفته ای دادند. اعضای بسیج دانشجویی سعی در به آشوب کشاندن این تجمع صنفی با شعارهای "..... داشتند. یک هفته بعد در جلسه ای که به اهتمام دانشجویان و برای پاسخگویی مسوولان برگزار شد هیچیک از مسولان رده بالای دانشگاه شرکت نکرده و تنها رضایی ریاست انتصابی وقت دانشکده ی فنی که خود را نماینده ی صفدری ریاست انتصابی دانشگاه اعلام کرد در سخنانی توهین آمیز وضع دانشگاه را مطلوب توصیف کرده و اعتراض را بی مورد دانست. مسوولان دانشگاه همچنین برای نشان دادن چنگ و دندان به دانشجویان یک نظامی را از بیرون به مراسم آورده و در میان مسولان نشاندند. میرمعینی ریاست حراست دانشگاه پیش از مراسم دانشجویان برگزار کننده را به لانه ی جاسوسی برده و به تهدید آن ها پرداخت و به آن ها اعلام کرد "بعضی از دانشجویان" حق حرف زدن در مراسم را ندارند! در این ماه همچنین پارسا کرمانجیان(کرمانیان) دانشجوی چپگرای دانشگاه آزاد در هنگام گفتگو با مردم برای جمع آوری امضا برای کمپین حقوق زنان در یکی از پاساژهای شهر کرمانشاه دستگیر شد. خرداد: یکی از دانشجویان فعال چپ دانشگاه پیام نور به نام ئه له ند قادری در حین رانندگی در مسیر پاوه در یک سانحه ی مشکوک رانندگی کشته شد. تیر: یک دانشجوی دختر دانشگاه رازی که سال پیش از سوی یکی از اساتید گروه شیمی این دانشگاه مورد سو استفاده ی جنسی قرار گرفته بود خودکشی کرد. مرداد: پارسا کرمانجیان دانشجوی دانشگاه آزاد کرمانشاه از سوی کمیته ی انضباطی این دانشگاه به یک ترم تعلیق از تحصیل محکوم شد. در این ماه همچنین قرار تعلیق تشکل فرمایشی و انحرافی انجمن اسلامی دانشگاه رازی به پایان رسید. تاکنون نیز مقامات این دانشگاه از صدور مجوز برای برگزاری انتخابات و آغاز مجدد فعالیت های این انجمن خودداری کردند. شهریور: جمعی از دانشجویان انقلابی دانشگاه های کرمانشاه با حضور در منزل خانواده ی یکی از قربانیان اعدامی سال ۶۷ نسبت به یکصد هزار جانباخته ی چپگرای دهه ی هولناک ۶۰ ادای احترام کردند. آبان: سه دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه رازی با نام های خه بات یوسفی اسماعیل شابادی و ستار پرویزی به اتهامی که هرگز اعلام نشد دستگیر شدند که تا این تاریخ همچنان در زندان به سر می برند. در این ماه همچنین یک دانشجوی دیگر رازی به نام سروه عامری دانشجوی علوم سیاسی این دانشگاه نیز بازداشت شد که تا به امروز در بازداشت به سر می برد. در باره ی اتهامات این دانشجویان شایعات زیادی به گوش می رسد. آذر: در این ماه مراسم خودجوشی از سوی دانشجویان دانشگاه آزاد در بزرگداشت ۱۶ آذر برگزار شد. در این تجمع دانشجویان خواسته های رادیکال خود را اعلام کرده و نسبت به سرمایه داری جهانی و ارتجاع حاکم اعلام موضع نمودند. بیش از هفتصد دانشجو در این میتینگ بزرگ شرکت داشتند. این حرکت با استقبال و حمایت ستمدیدگان و آزادیخواهان در کرمانشاه و جهان مواجه شد. اما تشکل های فرمایشی و انحرافی نهادهای خارج از دانشگاه که از آگاهی دانشجویان ترسیده بودند به دست و پا افتاده و بیانیه هایی صادر کردند. چند روز پس از تجمع دو دانشجوی دانشگاه آزاد در هنگام پخش اعلامیه دستگیر و به اطلاعات سپاه تحویل داده شدند. پارسا کرمانجیان(کرمانیان) سخنران مراسم ۱۶ آذر سرخ در هنگام دستگیری به سختی از سوی امیری ریاست حراست دانشکده ی فنی مورد ضرب و شتم و فحاشی ناموسی قرار گرفته و از جانب این مقام تهدید به قتل و تهدید به تجاوز شد. علیرضا حیدری نیز در مجتمع فنی این دانشگاه مورد هجوم حراست قرار گرفته و دستگیر شد. پس از آن جو دانشگاه آزاد به شدت امنیتی شده و حراست دانشگاه به تاخت و تاز نسبت به دانشجویان پرداخت. دی: دانشجویان خوابگاهی مجتمع اشرفی دانشگاه رازی نسبت به قطعی گاز آب برق و کمبود غذا در زمستان سرد سال ۸۶ اعتراض کرده و در حیاط مجتمع تجمع کردند. بهمن: حضور نیروهای پلیس در دانشگاه رازی شایعاتی را مبنی بر بازداشت هفت دانشحوی این دانشگاه بر سر زبان ها انداخت. جو رازی در این مدت به شدت امنیتی بود و لباس شخصی ها به کرات در رازی و نیز در آزاد و علوم پزشکی رفت و آمد می کردند. اسفند: دانشجویان معترض خوابگاه اشرفی به حراست دانشگاه رازی احضار شده و مورد توهین و تفتیش عقاید قرار گرفتند. حراست رازی این دانشجویان را وادار به نوشتن ندامت نامه کرد. نشریه ی دانشجویی ادبی ایرانشهر نیز در این ماه در دانشگاه رازی توقیف شد. در این ماه همچنین جمعی از دانشجویان دختر دانشگاه های کرمانشاه با حضور در اطراف شهر کرمانشاه ۸ مارس روز جهانی زن را گرامی داشتند. این بخشی از رخدادهای گزارش شده ی جنبش دانشجویی در دانشگاه های کرمانشاه در سال ۸۶ بود. چنان که مشاهده می کنید در این سال جنبش علیرغم فشارها و محدودیت ها همچنان به حیات خود ادامه داده و حاکمیت نیز در برابر به سرکوب پرداخته و ماهیت ضد انسانی خود را بیش از پیش عیان کرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 21:48 توسط علي اسلامپور |
|
|
برای کسی که امروز دوستش دارم و فردا معلوم نیست دست تقدیر اورا کجا میبرد
امروز بعد از چند روز مشکلات کاری تونستم وبم را آپ کنم اما چگونه ؟ از کسی میخواهم بگویم که او را بیشتر از همه چیزم دوست میدارم باور کنید همین امروز بود که فراقش برپهنه ای خستگی میکرد آری او قربانی تفکری شده است که میخواهد خود باشد اما ولی ... نمی گذارد او آزادانه فکر کند امروز بهم زنگ زدند که او را سوار هواپیمای سرنوشت کرده اند تا در جایی فرود آید که من نشانی اش را نمی دانم ؟ او امروز به مسافرتی ناخواسته رفته تا به همه بگوید که میتواند به تنهایی تصمیم گرفت و سرنوشت را رقم زد اما چگونه و با چه بهایی ؟ کبوتر قصه هایم رو ابرها پرواز کرد و من همچنان منتظر بازگشتش هستم شما به من بگویید آیا اودوباره خواهد آمد ؟ از مسافری گفتم که قربانی تعصبات شده و سرنوشتش را به دست بادی داده است تا اورا به ناکجا آباد ببرد برایش دعا کنید ای مسافر غریب ................................................؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 17:14 توسط علي اسلامپور |
|
|
بنابر ادعاي دولت نهم بودجه سال 85 بر اساس سياستهاي انقباضي طرح ريزي شده بود تا نقدينگي جامعه را به کنترل درآوردند. اما با گذشت زمان تنها در چند ماهه ابتدايي سال 86، آمار و ارقام ارائه شده حاكي از آن بود كه تورم فزاينده حاکم از تبعات بودجه تورّمي سال 85 بوده است بطوريكه كسري بودجه اي معادل " دوهزار ميليارد تومان " در سال 86 نشان دهنده صحت اين واقعه است و تهيه كنندگان اين بودجه لايحه اصلاحيه اي با اين مبلغ را به مجلس روانه ساختند.دولت با ارائه لايحه بودجه هاي خود اسماً بودجه هايي انقباضي را طرح مي كرد اما اين بودجه بندي انقباضي در ميانه راه دچار كسري گشته و وعده هاي رنگين و بي انتهاي رئيس جمهور در سفرهاي استاني مزيد علت شده و اين كسري را مضاعف نموده و دولت ناچار به ارائه لايحه هاي اصلاحي جهت رفع كسري گرديده و با برداشت هاي مكرر و كلان از صندوق ذخيره ارزي، نقدينگي قابل توجهي را از طرق مختلفي مانند افزايش ارائه وام و ... وارد چرخه اقتصادي كشور نموده و رسماً بودجه اي انبساطي را به اجرا در آورد بطوريكه در دور اول سفرها، عملاً دو بودجه انبساطي رقم خورد.اين وضعيت در حال حاضر نيز عيناً در حال تكرار و قابل مشاهده است. چراكه دولت با وعده هاي خود در دور دوم سفرها به خراسان جنوبي و اردبيل و ايلام،اعتبارات عمراني اين استانها را دو برابر افزايش داد و از آنجا كه تا پايان دور دوم سفرها هنوز راه زيادي باقي است، بايد منتظر ماند و ديد كه ارقام وعده داده شده رئيس جمهور نهايتاً چه عددي را نشان خواهد داد.با اين وضعيت مشخص است كه بودجه 87 كه دولت باز هم بر انقباضي بودن آن اصرار دارد، چه سنوشتي را در پي خواهد داشت. چراكه در حال حاضر فقط براي سال جاري، طبق بودجه مصوب هنوز 40 درصد از بوجه عمراني سال تخصيص نيافته است.!در همين راستا مي توان به سهميه بندي بنزين نيز اشاره كرد. قرار بود تا با سهميه بندي بنزين در مصرف و در پي آن در واردات بنزين صرفه جويي گردد و منابع ذخيره شده حاصل جهت امور زيربنايي حمل و نقل و ... تخصيص يابد. حال در انتهاي مرحله اول سهميه بندي نه تنها از ميزان ترافيك و مصرف سوخت كاهش مورد نظر را نيافته بلكه خبر از افزايش سهميه سوخت در مرحله دوم سهميه بندي داده اند. اين خود نشانه اي از خلف وعده هاي دولت نهم است و بيانگر آنكه دولت كريمه مهرورز در اداره كشور در تمامي زمينه ها از روش آزمون و خطا استفاده مي كند و فقط تلاش كرده تا با برنامه هاي كوتاه مدت بصورت ظاهري سعي در رفع نواقص و كاستي ها كند. اما در عمل نه تنها موفق به اين امر نيست، بلكه به دليل نداشتن برنامه اي جامع و عملي و همچنين عدم پيروي از سند چشم انداز و برنامه چهارم، با غير عملي خواندن آنها علاوه بر فرافكني، مشكلات را بر روي هم انباشته سازد.بر همين اساس حركتي معنادار به سوي مبهم ساختن بودجه سال 87 نموده است. البته در اينكه مدتها است كه صحبت از اشكال در نوع بودجه نويسي فعلي است و لازم مي باشد تا در نحوه بودجه ريزي تجديد نظر گردد شكي نيست و طبق برنامه چهارم، بودجه نويسي بايد به حالت عملياتي در آمده و روش افزايشي كه طبق آن بودجه هر سال را نسبت به سال ما قبل 10 الي 15 درصد افزايش مي داد كنار گذاشته شود تا هم به يك بودجه سراسري كامل دست يابيم و هم بودجه اي شفاف و مشخص و قابل پيگيري براي مصرف كننده آن اختصاص يابد.متأسفانه دولت نهم برخلاف برنامه مصوب چهارم نتنها اينگونه عمل ننموده، بلكه آنچه را كه دولت آنرا بعنوان بودجه 87 معرفي مي كند، حركتي است كه صرفاً در جهت ايجاد ابهام در بودجه صورت گرفته است. زيرا دولت در اين لايحه بودجه اي را بصورت كلي در اختيار چند دستگاه قرار داده و هر دستگاه خود بودجه اش را ميان زير بخشها تقسيم ميكند كه به هيچ وجه بودجه اي شفاف نمي باشد و رسيدن به رشد اقتصادي 5/5 درصد از طريق سرمايه گذاريهاي جديد و 5/2 درصد از طريق افزايش بهره وري كه مصوب سند چشم انداز است، با بودجه اي مبهم كه در جهت باز گذاشتن دست دولت مي باشد، غير قابل دستيابي است و تنها بيانگر اين نكته است كه دولت نهم به رياست محمود احمدي نژاد فقط در پي " انحصار گرايي " و گرفتن اختيارات قانوني و به حق ملت و وكلاي ايشان است.(!)تمام اين مسائل سبب شده تا 6 ايراد عمده به اين نوع بودجه بندي وارد شود و در نتيجه آن نحويه بودجه بندي توسط " مركز پژوهش هاي مجلس " به رياست " توكلي " – چهره سرشناس و مؤثر اصولگرا و حامي دولت – معرفي گردد.اين ايرادها عبارتند از:
- مغايرت با قانون اساسي - كاهش اختيارات مجلس - باقي ماندن قدرت چانه زني - متعهد نبودن دولت در برابر مجلس - عدم تأمين حقوق قوه مقننه - عملياتي نبودن بودجه كه تماماً به دليل بودجه بندي غير شفاف و مبهم سال 87 مي باشد. پس از مدتها بحث و انتقاد، در نهايت با برگذاري جلسات كمسيون برنامه و بودجه و محاسبات و مسئولان معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رياست جمهوري، چهارچوب كلي پيشنهادي لايحه بودجه 87 ارائه گرديد كه بر اساس آن اسناد بودجه اي سال 87 در 3 بخش: 1- اسناد پشتيبان لايحه 2- لايحه بودجه ( شامل ماده واحده ها و چند حكم و جداول خلاصه وكلان ) 3- پيوست هاي لايحه ( شامل جداول تفصيلي و منابع و و مصارف ) ارائه خواهد گرديد كه بخشهاي اول و سوم صرفاً جهت اطلاع رساني است و بخش دوم به تصويب مجلس خواهد رسيد. طبق اين چهارچوب پيشنهادي در سند بودجه 3 تغيير مشخص روي داده كه عبارتند از: 1- حذف تبصره هاي فعلي 2- حدود كردن رديفهاي متفرقه و انتقال اعتبارات برخي رديف هاي متفرقه به دليل اعتبارات دستگاه هاي اصلي 3- تجمع اعتبارات دستگاه هاي اجرايي ذيل تعداد محدودي دستگاه اصلي. حال بايد در انتظار بود تا ديد اولاً وعده دولت در رعايت سياست انقباضي در بودجه رعايت مي شد و دوماً آيا سند بودجه معرفي شده در مجلس قابليت اجرا دارد؟ و در نهايت اينكه آيا باز هم دولت با همه اين تفاسير در صدد شخم زدن صندوق ذخيره به هر بهانه خواهد بود؟ آيا باز هم آزمون و خطا و بي هدفي در برنامه ريزي هاي كشوري دنبال خواهد شد؟گذر زمان و دنبال كردن نمودار تورم در اقتصاد كشور و ميزان رشد اقتصادي و نحوه تخصيص منابع جواب گويمان خواهد بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 دی1386ساعت 12:37 توسط علي اسلامپور |
|
|
گفت فرانسوی ها می گویند بدبختی ها به ندرت یکی یکی سراغ آدم می آیند
گفتم فرانسوی ها مشخص نکرند که با هم رفع زحمت می کنند یا یکی یکی می روند گفت راستی 110 زنگ زد گفت یک سگ سفید پیدا کرده، شاید همان سگ امنیت ات باشد گفتم دیروز شهردار برای مزارش تاج گل فرستاد. به اتهام هاری تیرباران اش کردند گفت صاحب خانه ها اجاره بالا می خواهند پول ات را نزول بده گفتم نزول خور محله مان رفیق جزایری بود فراری شده گفت توی جوب و سطل ماست که نمی شود بخوابی گفتم آگهی داده ام براندازی نرم و سخت و مخملی و نمدی پذیرفته می شود، توی جوب خوابم نمی برد گفت شنیدم کامنت دونی ات شده چاله میدان مجازی چرا حذف نمی کنی گفتم می خواهم پایم روی زمین بماند ببینم همزیستی مجازی فارسی زبان ها را گفت طاعات قبول یادم افتاد حکومت خود مختار ... در امور آبدارخانه روزنامه را گفتم خواهش می کنم، قابلی نداشت پی نوشت (کشف مهم من): شکم من اپوزیسون ترین عضو بدنم است. قبل از این در بهترین حالت طی 48ساعت1 وعده غذا می خوردم. با حلول ماه مبارک رمضان هر 1 ساعت 48 وعده می خورم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 دی1386ساعت 15:11 توسط علي اسلامپور |
|
|
سفير عراق در ايران در گفتگو با خبرگزاريهای داخلی اين خبر را تاييد کرده است و افزوده هدف از اين سفر اقدام به تشخيص و تثبيت مجدد علائم مرزی آبی ميان دو کشور در شط العرب است. مرزهای آبی ميان ايران و عراق در سال ۱۹۷۵ طی قراردادی ميان دو کشور در الجزاير تثبيت شد.
با اين حال يکی از معاونان وزارت امور خارجه عراق در گفتگويی با خبرگزاری رويتر از موافقت جمهوری اسلامی ايران با بررسی دوباره قرارداد الجزاير و اعمال تغييرات احتمالی در آن خبر داده است. آقای لبيد عباوی به خبرگزاری رويتر گفته است بخشی از مذاکرات درباره قرارداد الجزاير و مرز دو کشور خواهد بود تعدادی چاه نفتی نيز در مرز دو کشور قرار دارد. درخواست ما اين است که منافع آنها بين دو کشور تقسيم شود. اظهارات جنجال برانگيز آقای طالبانی رئيس جمهوری عراق در نفی قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير در هفته گذشته باعث واکنشهايی از سوی مقامهای ايرانی شد. دفتر آقای طالبانی بعدا طی بيانيه ای گفت قصد وی لغو يکجانبه قرارداد الجزاير نبوده است. در آن بيانيه آمده است که برخی ملاحظات در خصوص قرارداد الجزاير و امکان گفتگو درخصوص آن و رسيدن به توافق مشترک با کشور دوست، يعنی ايران، وجود دارد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 دی1386ساعت 14:59 توسط علي اسلامپور |
|
|
ما که نتوانستیم این موارد را که مرتبط با منافع ملی ما هستند را پیدا کنیم ولی در مورد چند تا از آنها میتوانیم حدس بزنیم.
پنج تا از موارد حل شده در مورد دریای خزر اینها هستند: ۱- قرار شد سهم ایران از سواحل دریای خزر به اندازه نوار باریکی به ۱۰ متر و به عمق یک متر و نیم باشد. مسئولین ایرانی اظهار داشتند همان یک و نیم متر برای ما کافی است چون میترسیم موقع شنا٬ زن و بچههای مردم توی دریا غرق بشوند. ۲- از آنجایی که منابع نفت و گاز دریای خزر در زیر آب قرار دارند٬ طرف ایرانی اظهار داشت نفت خیس شده بدرد ما نمیخورد. ما خودمان توی خوزستان نفت داریم به چه خوبی! حال نداریم این منابع را استخراج کنیم. اینها مال خودتان. ۳- مقرر گردید بنا به توصیه نماینده دولت ایران٬ دولتهای روسیه٬ آذربایجان٬ ترکمنستان و قزاقستان به اهالی کشورشان بگویند موقع شنا در سواحل دریای خزر٬ توی آب جیش نکنند. آخه این که درست نیست تا بحال چند قلپ آب شور و بدمزه دریای خزر را نوش جان کردهایم و حالمان بهم خورده. ۴- مقرر گردید روسیه زحمت صید ماهی و فرآوری خاویار را بکشد و در عوض ایران متعهد شد نسبت به جمع آوری گوشماهی و صدف در داخل ماسههای سواحل خود اقدام نماید و با آنها کلکسیون درست کند. ۵- شرکت کنندگان در اجلاس قول دادند در اجلاس بعدی در مورد بقیه موارد اختلاف انگیز فیمابین به نتیجه برسند و حتی حاضرند در مورد سهم ایران از دریای خلیج فارس و دریای عمان نیز تصمیم بگیرند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 دی1386ساعت 14:56 توسط علي اسلامپور |
|
|
جالبه که ما ایرانی ها چند سالی هست که جشن هایی میگیریم که اصلا به ما ربطی نداره . حالا چرا میگیریم ؟؟ مشخصه کمبود شادی تو کشور خودمون . ۲ ماه محرم و صفر . ۲۰ روز فاطمیه . ماه رمضان ماه ضیافت خدا که فقط اسمش ضیافته وگرنه بهترین فرصت برای مداحی و گریه زاریه . ۳ روز عزای عمومی به مناسبت هر آخ ... که شرش کم میشه از این دنیا و .... خوب پس ما عقده و حسرت شادی و خنده داریم . کی می تونه منکرش بشه ؟؟ وگرنه دلیلی نداره ما جشن هالووین بگیریم کرسیمس بگیریم عید پاک و ولنتاین و ... چرا آمریکا و اروپا یلدا نمیگیره ؟چهار شنبه سوری ؟ عید باستانی نوروز ؟ چون احتیاجی ندارن . همون جور که جمهوری اسلامی ایرانی ها رو به هر بهونه ای وادار به عزاداری و گریه زاری و کنج عزلت نشستن می کنه اونا هم به کوچکترین بهونه ای وقتشون رو به جشن و شادی میگذرونن . درست عکس ما . ...
در هر صورت سال ۲۰۰۸ سال نو میلادی به همه مردم دنیا و خصوصا مسیحیان عزیز مبارک باشه . امیدوارم سال جدید سالی باشه پر از اتفاقات قشنگ زیر پرچم دموکراسی و آزادی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 دی1386ساعت 21:46 توسط علي اسلامپور |
|
|
این صدای پای آزادی است که می خرامد و با ناز قدم بر می دارد و بر روزهای سرد و تاریک ما اندکی روشنایی می تاباند. خوب گوش کن بعد از سالها، بعد از ماهها، بعد از یک عمر حالا آزادی می خرامد و می آید و زمستان را بهار می کند. این صدای پای آزادی است که با اولین برف زمستان در سفیدی کوههای البرز روزهایمان را رنگ می زند. بهار باشد یا تابستان، شایدم برگ ریزان پاییز و حتی طولانی ترین شب سال چه فرقی می کند وقتی احمد و مجید و احسان می آیند! می آیند تا آزادی سرودی نو بخواند. می آیند تا باور کنیم که این صدای هم صدایی ما بود که حقیقت را زنده نگه داشت، این مشت های بهم گره کرده بود که سیاهی شب را خجل کرد از دروغ و دغل و این ما بودیم که همه یک تن بودیم! فرقی نمی کرد دانشجویی یا دانش آموخته، شایدم پسرکی دبیرستانی، فرقی نمی کرد کدام دانشگاه درس می خواندی؛ پلی تکنیک یا تهران، شایدم علامه و شریف و خواجه نصیر و حتی آزاد!! ما همه یک تن بودیم. احمد و احسان و مجید! همه دانشجو بودیم و آزادیخواه .آزادی در اولین روز زمستان در آغوشمان می گیرد تا باور کنیم پژواک صدایمان در دانشگاه تهران پایه های فریب و نیرنگ را لرزاند ، آن روز که از مواجهه با دانشجو فرار کردند. آزادی در سردترین روزها به استقبالمان می آید تا یادمان نرود که هیچ دیواری مانع ما نیست و نمی توانند با هیچ راه را بر ما ببندند. آزادی می خرامد و می آید تا باور کنیم آن روز که مرز بندی ها شکست و همه دانشجوی یک دانشگاه شدیم، دانشجوی آزادی، آزادی برای احمد و مجید و احسان سرودی دیگر خواند. این صدای پای آزادی است که حقیقت را فریاد زد و دروغ را رسوا. تعلیق، بازداشت، حکم تعلیقی و تعزیری! شاید ما را انکار کردند و در پستو های زندان محبوس، شاید در سخنرانی هایشان سرودی از آزادی دروغین سر دادند و ما را دروغ نامیدند ولی حقیقت را نتوانستند در پس ابرهای آسمان دروغشان پنهان کنند. این صدای پای حقیقت است و آزادگی که چنین روزهای من و تو را رنگی از امید داده است. بگو که شهر را آذین ببندند که باران زده است و شهر را زنده کرده است. باید که شهر را آذین بست چرا که سه یار دبستانی مان می آیند از پس نه ماه زندان و شکنجه و تهمت. باید که شاد بود و سر خوش چرا که گفتیم می توانیم! می توانیم که باشیم با وجود همه تهدید ها و مشکلات. شهر را آذین ببیند. فال حافظ شب چله را بنام اهورائیان باز کن و برایشان بخوان: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور. این صدای پای آزادی است که چنین تقارن مبارکی را برایمان به ارمغان آورده است. شب نور مهر یلدا برای ما شده است شب انتظار رسیدن صبح روز* اول دی ماه و حالا دیگر نجات دهنده در گور نخفته است و ما دیگر سردمان نیست. چرا که احسان و مجید و احمد از پس آن همه صبر و استقامت می آیند تا زمستان را برایمان بهار کنند. می آیند که بگویند می توان ایستاد و برای عقیده مبارزه کرد و قلم را نه به بیگانه می فروشیم نه به جاعلان و رسوایان. برای انتقاد و اعتراض به عملکرد رئیس دولت در دانشگاه به زندان می رویم ولی برای دمی و درنگی آسایش سکوت بر نمی گزنیم که سکوت مکتب خاموشی و فراموشی است. مجید و احمد و احسان می آیند که بگویند خود به خودی خود انکار تاریکی شب های سزرمینمان هستند. انکار سستی و فراموشی که می آیند بگویند هنوز زنده ایم و نفس می کشیم و تا خون در رگهایمان جاری است، ایران برایمان عزیز است و برایش از جان مبارزه می کنیم. احمد و مجید و احسان می آیند تا بگویند که در آزادترین کشور دنیا برابر جاعلان و رسوایان و شکنجه گران، می توان ایستاد و حقیقت را انکار نکرد، می توان ایستاد و خورشید را در بلندای تپه های سرد و سخت اوین به رهایی خواند. می توان ایستاد تا آزادی سرودی دیگر بخواند. این صدای پای آزادی است که می گوید احمد و مجید و احسان می آیند. چرا که این سه تن، این سه یار ، این سه مرد و این سه آزاده خود آزادی اند و حقیقت. چرا که من و تو یعنی ما خود حقیقت هستیم و خواهیم ایستاد تا آنکه آزادی را برای همیشه مهمان سفره های همیشه خالی و سرد سرزمینمان کنیم. احمد و احسان و مجید و آزادی می آیند تا باور کنیم که تا گردش زمین و جور آسمان به پاست، مهر ایزدی همیشه رهنمای ماست**. پس خداوند را سپاس که بار دیگر بر دلهای سرد ما مهری از امید تاباند و خداوند را سپاس کهمکر مکاران را به خودشان باز می گرداند.*** و اینک در پرتو لطف ایزدی به ابراهیم بر ما نیز پرتوی از نور تابید؛ آزادی می خرامد و با ناز قدم بر می دارد؛ فردا را خورشید طلوعی دیگر باید… * اصل شعر فروغ فرخزاد: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد امروز روز اول دی ماه است /من راز فصلها را می دانم /و حرف لحظه را می شنوم/نجات دهنده در گور خفته است…/ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 دی1386ساعت 17:32 توسط علي اسلامپور |
|
|
با سلام وعرض ادب به دوستان خوبم
مدتی بود در آرزوی یک وبلاگ که بتونم با عزیزان ارتباط داشته باشم که خوشبختانه سعادتی شد برای ارائه دیدگاههایم با شما دوستان در راه آنچه آزادی نام گرفته تلاش نمایم در این راه منتظر همکاری و مساعدت دوستان خوبم هستم باشد که قدمی هرچند کوچک در این راستا برداریم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 دی1386ساعت 10:38 توسط علي اسلامپور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
علي اسلامپور هستم سردبير نشريه نواي وقت كرمانشاه .همكنون هم در دانشگاه مشغول به تحصيلم .مشقهايم را گاه گاهي در بامداد مينويسم وبياد دوران بازي گوشي اوايل انقلاب مي افتم كه پدر بزرگم ميگفت عزيزم روزي كه تو بزرگ شدي برايت خانه مفت ميخرم وتو در آن آسايش ميابي اما امروز ميبينم كه پدر بزرگم رفته و من هنوز صاحب چادر مسافرتي هم نشده ام . ياد پدر بزرگ بخير
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1388 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|